خرید بک لینک

همون حرفایی که ته دلت می مونه و دلت می خواد با خدا پشت یه میز بشینی و چشم تو چشم خدا این حرفا رو بزنی!

از همین حرفا، الآن یه عالمه ش رو اینجا دارم!

برچسب: نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 3:46

1- خدایا! یه کاری کن که هممون باورمون بشه که تو بی نهایت مهربونی! یه کاری کن که مهربونیت رو باور کنیم!2- خدای مهربونم! امروز دعاهامو شنیدی و برآورده کردی! ازت ممنونم! بی نهایت ممنونم! حتی بخاطر این چیزای به ظاهر کوچیک ازت ممنونم!3- خدایا! حال پسردایی خوب شه. زندگیش خوب باشه. سرنوشتش خوب باشه! اصن هممون آروم و خوشبخت و خوشحال و سالم باشیم لطفا! مرسی!4- خدابا! این روزا روزای آسونی نیست برای ما و خودت اینو بهتر از هر کس دیگه ای توی دنیا می دونی، پس لطفا همراهمون باش و بهمون خوشبختی و آرامش و سلامتی بده! آمین!5- خدایا برای تمام گرسنگان دنیا، برای تمام بیماران، برای تمام موجوداتی که احساس تنهایی می کنند، برای تمام موجوداتی که به کمک نیاز دارند، برای تمام آن هایی که برای دعاهای زیبایشان به یک آمین نیاز دارند، آمین های قشنگ! آمین! :)6- دوستت دارم! :)

برچسب: نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 3:46

1- پایین پنجره ی رو به حیاط، تو پذیرایی خوابیدم و منتظرم اذون بگن تا نماز صبح رو بخونم و برم لالا! :)می دونستین یکی از آرزوهای من اینه که شبا بخوابم و صبحا بیدار شم؟! =))))) هیچ وقت نمی تونم شبا بخوابم، تا می رم بخوابم صبح می شه! :|2- خواهر جان که یازده سالشه رفته یه پالتوی سرمه ای (سورمه ای می نویسن یا سرمه ای؟!؟! ) خریده و درکمال نابوری پالتوش اندازه ی منِ بیست و یک ساله هم هست! :)3- خاله جان حالش خوب نیست... دعا کنین که خوب شه لطفا! که همه ی بیمارا شِفا بگیرن! آمین! :)4- یک حس بسیار زیبا مدام بهم می گه بنویس و یک حس مزخرف نمی ذاره بنویسم! :|5- می دونم پست مزخرفی شده اما شما به بزرگی خودتون ببخشین دیگه! نیاز شدیدی به نوشتن داشتم! :)

برچسب: گزینه ی دو,گزینه ی جوان,گزینه دو, نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 20:36

نمی خوام خبرای بد بدم! :|ولی اگه این جا نگم کجا بگم؟! اما خب سعی می کنم حرفای خوب و قشنگم بزنم. :)خاله رفت! همین! و تمام شد! حالا ما باید ادامه بدهیم درحالی که جای خالی اش در قلبمان باقی می ماند، مثل یک حفره! روحش شاد!دوباره دیدمش... ترک کرده بود، بیش از یه سال بود که اعتیادشو ترک کرده بود و پاک پاک بود.و امشب دوباره دیدمش اما دیگه پاک نبود...! هیچی بهش نگفتم. به هیچ کس چیزی نگفتم فقط از کنارش رد شدم و اونقدر ناراحت شدم که حتی نتونستم فکر کنم!فکر کنم فقط من بودم که تو اون شلوغی متوجه حالش شدم! :|آقای برادر علیه السلام :| انگار قهره! قهر که نه، بیشتر عصبانیه.تا دیروز آبجی آبجی از زبونش نمیافتاد، الآن به زور جواب سلام میده! بهش گفتم چی شده عصبانی شدی؟! هیچی نگفت منم دیگه هیچی نپرسیدم. من که تقریبا عین خیالم نیست D: اما اسمشو تو گوشیم از "داداش" به اسم خودش تغییر دادم؛ دیگه هم پی ام ندادم بهش. باشد که پند گیرد! ( هنوز داداشمه ها! D: فقط خواستم بفهمه ناراحت شدم! )ما یه فندق کوچولو داریم (نوه ی عمه م) که بیشتر کلمه ها رو با ق می گه مثلا می خواد بگه سوختم می گه سوقم! به تخت می گه:

برچسب: عنوان چیست,title چیست,عنوان وبلاگ چیست؟, نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 20:35

عصبی امیدوار!

امیدوار غمگین!

خسته ی پرانرژی!


این منم!  یه آدم نمای سردرگم امیدوار!



:| :)

برچسب: نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 20:35

یادم نمیاد دقیقا چه موقع؟! کِی؟! اما می دونم بیش از دو سال ازش می گذره. دوسال از وقتی که قسم خوردم دیگه شعر نگم... و نگفتم! اون روزا حال روحم زیاد جالب نبود و از هر روشی استفاده می کردم که به زندگیم گند بزنم و خودمو تنبیه کنم؛ و واقعا هم به زندگیم گند زدم! :|اما چند هفته پیش، بعد از بیش دو سال، تو یه نیمه شب دلگیر، یه شعر گفتم برا مادربزرگم. و اونقدر غمناک بود که هر بار که می خوندمش گریه م می گرفت. اما انصافا شعر قشنگی بود و من فقط تو گوشیم یادداشتش کرده بودم.و فکر می کنین بعدش چی شد؟! گوشیم خراب شد و تمام اطلاعتش کاملا پاک شد! :|اما ناراحت نیستم! واقعا ناراحت نیستم. چون میخوام اولین شعری که بعد از دوسال می گم یه شعر شاد باشه نه شعری که تو یه نیمه شب دلگیر گریه آور گفته شده!البته اگه بتونم دوباره شعر بگم!به امید روزای قشنگ برا هممون! :)

برچسب: شعرای غمگین عاشقی,شعرای غمگین,شعرای غمگین عاشقانه, نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 20:35

1- هی می خوام بنویسم اما هی نمی تونم بنویسم!2- یلدای قشنگ هم مبارک! :)3- بالاخره بعد از مدت ها امروز رفتم وقت مشاوره بگیرم که نشد، احتمالا پنحشنبه با دوست جان برم. باشد که روح پریشانمان آرام گیرد. آمین!4- به برادرجان بسیار مدیونیم! این چند روز که اوضاع و احوال روحمان خوب نبوده بسیار تحملمان کرده!5- تولد برادر جان یک ماه و سه روز دیگه ست. از الآن دارم فکر می کنم به عنوان هدیه برای آدم متفاوتی مثل جناب برادر باید چی کار کنم که متفاوت باشه؟! :))))6- خدایا کنارمون بمون لطفا!مرسی که هستی!عاشقتم عشقم!یلداتم مبارک خداجون! :)می دونم که کنارم می مونی! :)

برچسب: یلداتون مبارک,یلداتون مبارک دوستان,یلداتون پیش پیش مبارک, نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 20:35

تو تمام این خاطرات چندسال اخیرم یه وجه اشتراکی وجود داره، و اون اینه که همیشه، هرجا و درهرلحظه ای منتظرت بودم!

حتی وقتی به خاطرات خوشی که تو توشون هیچ سهمی نداری فک میکنم، یهو یادم میاد که اون لحظه من منتظرت بودم! :|


ولی خب فراموشت می کنم، قاعدتا فراموش کردنت نبابد از فراموش کردن آقای "ح" سخت تر باشه!



پ ن: این همون چیزی بود که خودم می خواستم! باید پاش واستم! 

برچسب: دلم برات تنگ می شه,هنوزم دلم تنگ میشه برات,یه جوری دلم تنگ میشه برات, نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 20:35

به آقای دکتر میگه: برنامه ی خوابش افتضاحه، نمی خوابه! ( منو می گه! )بهش می گم: من که این چند هفته همش خوابم!اومدم خونه می بینم دکتره برام دیازپام نوشته! :|بهش می گم: دیازپام برا چی داده؟!می گه: برا این که بخوابی دیگه!!!بهش می گم: من که این چند هفته همش خوابم!هر پنج دقیقه یه بار تکرار می کنه که یادت نره قبل خواب قرصتو بخوری!می گم: من که این جند هفته همش خوابم!می گه: قرصاتو بخوری بخوابیا! نبینم پشت گوش بندازی!لبخند می زنم بهش!داره میره بخوابه می گه قرصاتو بخور که بتونی بخوابی. بخوریاااااا!!!:|

برچسب: نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 20:35

درست می گفتم!

فراموش کردنت آنقدرها هم سخت نبود!

فراموش شدی!





- خدایا مرسی که هستی، هرلحظه و هرجا!

دوستت دارم! :)

برچسب: اگه عاشقت نبودم,کاش عاشقت نبودم,اگه عاشقت نبودم یزدانی, نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 20:35

حقیقتی که هیچ گاه در دسته بندی های متولدین دهه های مختلف اعمال نمی شود، دسته بندی بچه های متولد اوایل دهه ی هفتاد به عنوان یک نسل جداست. دهه هفتادی هایی که درفضایی بسیار شبیه به متولدین دهه ی شصت زیستند، با همان بازی ها، با همان سبک زندگی، با همان سادگی و با همان رویاها! دهه هفتادی هایی که نه کاملا دهه هفتادی اند، نه کاملا دهه شصتی! ما متولدین اوایل دهه ی هفتاد حتی کتاب های فارسی مان هم شبیه کتاب های فارسی دهه ی شصت بود که فقط چند تغییر جزیی در طراحی داشت. ما هم همان داستان تصمیم کبری را خواندیم و هر شب خط به خط دهقان فداکار را مشق کردیم. گاهی برای جریمه ده بار از روی داستان پتروس فداکار نوشتیم و فکر کردیم یعنی پتروس چقدر شجاع بود و دردل به او آفرین گفتیم! با خانواده ی آقای هاشمی به کازرون سفر کردیم و حتی بعضی هامان هنوز بوی بخاری نفتی های آن زمان را به یاد داریم و شب ها تا صبح زیر کرسی و روی پشت بام خوابیده ایم! گمان می کنم برای ما بزرگ شدن سخت تر بود، چون ما تغییر را به چشم خود می دیدیم و همینطور تخریب رویاهامان را به دست پلی استیشن ها و مدرنیته ای که ما ایرانی ها بلد نبودیم و نیستیم

برچسب: دلمان تنگ است,دلمان تنگ شده,فیلم کوتاه دلمان تنگ شده, نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 20:35

می دونم همیشه هوامو داری!
می دونم همیشه کنارمی!
می دونم از مهربون ترین آدم دنیا هم مهربون تری!
می دونم عاشقمی!
می دونم هرکاری می کنی که من خوشحال باشم!
فقط کاش می تونستم صداتو بشنوم خدا جون!
صدات رو که بهم می گی: نگران نباش همه چی عالیه!

برچسب: مناجات نامه,مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری,مناجات نامه حسن زاده آملی, نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 3:26

صفحه بندی